ناصر خسرو

87

جامع الحكمتين ( فارسى )

گوييم : آب ( با ) خاك آميخته است . اگر گويد : حقيقت « سكنگبين » چيست ؟ گوييم : سركه است با انگبين آميخته . اگر گويد : حقيقت « تخت » چيست ؟ گوييم : چوبست با صورت تخت يكى شده ، و همچنين حدّ « حيوان » نفس است بجسد « 1 » مقرون شده . ( 89 ) و امّا بسايط را كه آن مبدع است و مركّب نيست از چيزهاء ديگر ، حقايق آن را از صفات خاصّ آن توان يافتن ، و مثال اين « 2 » چنان باشد ، اگر كسى گويد : حقيقت « هيولى » « 3 » چيست ؟ گوييم : جوهرى بسيط است پذيراى صورت . اگر گويد : حقيقت « صورت » « 4 » چيست ؟ گوييم : صورت هر چيزى آنست كه هستى آن چيز بدانست . اگر گويد : « جوهر » چيست ؟ گوييم : چيزى است بذات خويش قائم و پذيراى « 5 » صفات متضادّ « 6 » . اگر گويد : حقيقت « صفت » چيست ؟ گوييم : صفت عرضى « 7 » است كه اندر جوهر فرود آيد ، و نه از جوهر باشد « 8 » . اگر گويد : حقيقت « چيز » چيست ، يعنى نام چيز بر چه افتد ؟ گوييم : بر آن معنى افتد نام چيز كه ممكن باشد او را دانستن ، و زو « 9 » خبر دادن . اگر گويد : حقيقت « موجود » چيست ؟ گوييم كه موجود آنست كه يا حاسّتى از پنج حاسّت « 10 » مر او را اندر « 11 » يابد ، يا وهم « 12 » مر او را تصوّر كند ، يا چيزى

--> ( 1 ) بجسد : بحسد A ( 2 ) مثال اين : مثال من A ( 3 ) حقيقت هيولى . . . : رجوع شود برسالهء ملخص كتاب حاضر در پايان ديوان ناصر خسرو چاپ تهران ، مطبعهء مجلس سال 1304 - 1307 ص 577 ( در اينجا بعلامت R مشخص است ) ( 4 ) حقيقت صورت A : حد صورت R ( 5 ) پذيراى R : بذايراء A ( 6 ) متضاد A : مضاد R ( 7 ) عرضى R : غرضى A ( 8 ) نه از جوهر باشد A : نه از جوهر فزوده باشد R ( 9 ) و زو A : و ازو R ( 10 ) حاستى از پنج حاست : حاستى از پنج حايست را A يك جانب از پنج جانب R ( 11 ) اندر يابد R : اندر آيد A ( 12 ) يا وهم A : تا فهم R